بازگشت به صفحه اول

sverige demokraterna och invandrare

ادعاهای دروغین حزب راسیستی دمکراتهای سوئد از زبان یک ایرانی تبار

حدود دو هفته قبل حزب دست راستی دمکراتهای سوئد کنفرانس انتخاباتی خود را در حومه استکهلم در سولنا برگزارکرد. رادیو پژواک بخش فارسی رادیو سراسری سوئد مصاحبه ای با یکی از شرکت کنندگان این کنفرانس داشت  که از این رادیو پخش گردید. محور اصلی موجودیت این حزب دست راستی مهاجر ستیزی است و کنفرانس انتخاباتی آن مستقیم و غیر مستقم بر همین محور دور می زده است. دانیل عصایی در جواب خبرنگار رادیو پژواک در رابطه با نگاه این حزب به مهاجرین و پناهندگان چند محور را مبنای نگرش راسیستی خود وحزبش قرار می دهد.

-" متاسفانه در بیست سال گذشته بدلیل بی مسئولیتی یا سیاست غلط پناهنده پذیری احزاب در قدرت سوئد طوری رفتار شده است که به سیستم رفاهیات و خدمات اجتماعی خیلی ضررزده است. این خدمات اجتماعی که از طرف ما مالیات دهندگان پرداخت می شود برای حزب دمکراتهای سوئد خیلی مهم است".

- "از نظر اجتماعی هم طوری رفتار میشود که ما باید خودمان را با ارزشها و سنتهای اجتماعی کسانی که از کشور های دیگر می آیند تطبیق دهیم. ما ضد آن هستیم".

در مقابل این سوأل که آیا از نظر شما کشور سوئد نباید پناهنده بپذیرد؟ می گوید.

-"خیلی از کسانی که اینجا می آیند از نظر کنوانسیون ژنو حق پناهندگی ندارند حتی سازمان بین المل بیست در صد از پناهندگان سوئد را واجد حق پناهندگی می داند. اینها وقتی به سوئد می آیند می گویند که در کشورشان امنیت جانی ندارند اما وقتی اقامت گرفتند بعد از مدتی به کشورشان بر می گردند و خطری هم آنها را تهدید نمی کند".

-"مسئله اقتصادی هم هست چون هر پناهنده ای مخارجی دارد و این مخارج را ما می پردازیم".

این ادعاها کذب محض است. گویا دلیل عقب گرد در سیستم رفاهیات سوئد ویا کم شدن خدمات اجتماعی وجود مهاجرین میباشد. و یا بخشی از بودجه عمومی صرف هذینه مهاجرین شده و در نتیجه دولت مجبور شده است که بودجه خدمات عمومی را کاهش دهد. دولت رفاه در اروپای غربی و خصوصا سوئد با دارا بودن بیشترین خدمات عمومی در اروپا حاصل یک درجه از کنترل دولتی بر تولید اجتماعی ونگه داشتن سطح عمومی زندگی در حد قابل قبولی بوده است و این از لحاظ اقتصادی با تفوق اقتصادی غرب در بعد جهانی در دهه های 50 و 60 میلادی حاصل گردید. برتری سوئد به نسبت بقیه کشورهای اروپا و تثبیت یک سیستم رفاهی وسیعتر بدلیل عدم ضربه خوردن اقتصادی سوئد در جنگ جهانی دوم بوده است. در سطح اروپا از دهه 80 به بعد مسئله کاهش کنترل و دخالت دولت در بازار وسعت بی سابقه ای گرفت و در سوئد نیز خصوصا از اوایل دهه 90 خصوصی سازی و کوتاه کردن دست دولت از بازار و حتی شتاب سر این مسئله بیشترین جدل احزاب و جرانات و ایدئولوگهای اقتصادی و سیاسی جامعه سوئد بوده است. عبور از دولت رفاه،کوتاه کردن دست دولت از دخالت و کنترول در امر سازمان تولید و سپردن همه چیز به  رقابت بازار آزاد تلاشی است که همچنان از طرف  نمایندگان سرمایه داری سوئد و احزاب راست این جامعه بدون پرده تعقیب میشود. ترک خوردن و عقب رفتن سیستم رفاهیات و کاهش خدمات عمومی نتیجه این وضعیت است. بعلاوه جا دارد پرسيده شود کاهش بودجه آموزش و بهداشت چه ربط مستقیمی به پناهندگان دارد؟ مگر نه اینست که شرکتهایی که در چند سال گذشته شانس بعهده گرفتن بخش خدمات عمومی را داشته اند ثروتهای کلانی بهم زده اند. آیا نباید سود کلان بخش زیادی از شرکتهای سوئدی در امورات خدمات عمومی، سود بی سابقه بانکها در اوج بحران جهانی، افزایش ده ها برابر حقوق مدیران و ایجاد شکاف عمیق و بی سابقه بین فقیر و غنی در جامعه سوئد، ایجاد شرایط و تسهیلات هرچه بیشتر برای سودهی شرکتها را به حساب آورد؟

در ميان اين مباحث اينگونه تداعى ميشود كه گویا سیستم رفاهی سوئد برای حزب دست راستی دمکراتهای سوئد اهمیت دارد. اين ذره اى حقيقت ندارد. در چند سال گذشته هسته اصلی این سیستم یعنی کل بیمه های اجتماعی بشدت تضعیف شده است، قراردادهای دستجمعی مورد ضربه قرار گرفته است، بسیاری از امکانات خدماتی در سطح آموزش، بهداشت ودرمان، تندرستی و حمل و نقل کم شده است. ميتوان پرسيد كه کجای این جدالها حزب آقای عصایی به چیزی انتقاد داشته اند و یا دفاعی به نفع عموم کرده اند؟ کاری که آنها کرده اند ایجاد نفرت علیه خارجیان است كه بطور سيستماتيك و آگاهانه به سمت پست ترین و سنگین ترین شغلهای جامعه سوق داده شده اند و همزمان طعمه حملات سخيف دست راستى شده اند كه  که گویا با بيكارى خود، مسبب وضعیت وخامت آميز اقتصاد جامعه آنها بوده اند.  

در رابطه با تركيب سنى مهاجرین دهه های اخیرنکته بسیار مهم این است که بخش بزرگی از آنان گروههای سنی می باشد که نیروی آماده به کار برای بازار کار بوده اند. خصوصا بخش بزرگی متوسط سنی بین 20 تا 30 سال داشته اند. در مورد کودکان صحبت خاصی نمی توان کرد چرا که آنان شامل همان وضعیتی هستند که بقیه کودکان این مملکت، که نیروی کار آینده این کشور خواهند بود. سالمندان و گروه سنی بالا سهم بسیار کوچکی از کل مهاجرین را شامل میشود. اما از گروه آماده بکار مهاجرین در صد بالایی بعد از2 تا 3 سال و یا کمی بیشتر وارد بازار شده اند. اینکه بهم خوردن توازن اقتصادی دنیا در دهه 90 باعث شد که انتقال سرمایه بسوی شرق سرازیر شد و در ادامه، بحران اقتصادی اخیر موج بیکاری را در اروپا و به تبع در سوئد بالا آورد، مسلمأ جذب کل این نیروی آماده بکار در بازار را با مشکل روبرو کرده است. نتیجه این روند بالا بودن در صد بیکاری در میان مهاجرین به نسبت بقیه است. هر دليل اقتصادى و سياسى را برشماريم ولى يك واقعيت مهم اينستكه بخشی از  اين جمعيت بر خلاف ميل خود در صفوف بيكاران جا گرفته اند. بخشی از اينها هم ملال سالها تحصيل و انواع دوره هاى كار مجانى و غيره را پشت سر گذاشته اند و هنوز با بيكارى و فقر منتج از آن دست به گريبان هستند. اما محض اطلاع حزب آقاى عصايى بايد گفت كه با وجود این بخش مهمى از پناهندگان شاغل بوده و جذب بازار کار است. امروز آمارها نشان می دهند که نزدیک به 80 در صد از شاغلین بخش نظافت و بخشهای از کل بخش سرویس و خدمات عمومی و حمل و نقل بوسیله نیروی کار کسانی با پیشینه خارجی اداره میشود. اگر از لحاظ اقتصای هزینه پرورش این تعداد از نیروی کار را از کودکی تا آمادگی برای کار محاسبه کنیم. هیچ اقتصاددان با انصافی نمی تواند بیلان منفی برای اقتصاد سوئد را تا امروز از آن نتیجه گیری نماید. اینرا نیز نباید فراموش کرد که حضور مهاجرین در سوئد روابط بسیار گسترده ای برای این کشور با دنیای خارج بوجود آورده که به نوبه خود به گسترش روابط اقتصادی و فعال شدن امکانات وسیعی به نفع اقصاد سوئد منجر شده است. آنچه نتیجه اظهارات دانیل عصایی نماینده دمکراتهای سوئد را بیان می کند نه یک تببین علمی و واقعی بلکه تمایل و اشتیاق راسیستی و ضد نژادی است.

نکته دوم که باید مورد توجه قرار گیرد ترکیب سنی جمعیت سوئد می باشد. سالها است که محققین سوئدی بر این نکته تاکید کرده اند که بدلیل بالا رفتن ترکیب گروه سنی جمعیت کشور یعنی افرایش بازنشستگان تا اواخر این دهه کشور سوئد با مشکل کمبود نیروی کار روبرو خواهد شد. امروز این مشکل بدرجه ای راه حل پیدا کرده است. بنابراین با دوراندیشی اجتماعی و اقتصادی هم ادعای دمکراتهای سوئد پوچ است. نباید فراموش کرد که بازسازی اقتصاد سوئد و رشد سریع آن در دهه های 50 و 60 میلادی با کمک نیروی کار مهاجر از کشور های پایین اروپا حاصل گردید. این واقعیات را همه محققین و صاحب نظران این جامعه بارها بازگو کرده اند اما برای جریانات راسیستی نه واقعیات و نه تبیینهای علمی، بلکه نگرش تنگ نظرانه نژادی اصل است تا از این راه مصائب و مشکلات را متوجه گروه خاص کرده و از این طریق نیرو جمع کنند. کاری که نازیستها و فاشیستها در یک دوره تاریخی در اروپا کردند و کل جامعه بشری را با بزرگترین مصیبت انسانی  مواجه ساختند.

عصایی ادعا می کند که گویا دارند کاری می کنند که مردم سوئد نرم و سنتهای کسانی که از خارج می آیند را قبول کنند. اولا تا آنجا که به ارزشهای انسانی و سکولار جامعه سوئد بر می گردد مدافعین آن گروها و نیروهای مترقی و افکار بشردوستانه این جامعه بوده اند. به رسمیت شناختن نسبیت فرهنگی و تمکین در مقابل سنتهای که در عمل حقوق مسلم بخشی را زیر پا می گذارد از جمله زنان و کودکان و آنان را از بهره مند شدن از آزادی فردی و اجتماعی مسلم خود محروم می کند واقعی است و در سالهای اخیر بیشترین پلمیکها و جدلها سر آن شده است. تثبیت ارزشها و سنتهای انسانی و سکولار جامعه سوئد هم حاصل کشمکش دهها سال  نیروهای اجتماعی در اروپا و در همین سوئد بوده است. این نه بر آمده از ذات و خون و هویت سوئدی بلکه حاصل تلاش و مبارزه طولانی و انسانی آدمها و نیروها علیه سنت ها و ارزشهای به همان درجه ارتجاعی و عقب افتاده بوده است. دانیل عصایی و دمکراتهای سوئد با ضدیت با یک دهم جمعیت سوئد که پیشینه غیر سوئدی دارند بوجود آمده اند چگونه میتوانند ادعای مدافع سنت و ارزشهای رایج این جامعه را داشته باشند که یکی از مبانی قانونیش این است که همه انسانها برابرند. پرچم جریان دانیل ضدیت با خارجی و به تبع آن جمع زیادی از انسانهاست. اگر پدیده ای ارزشهای انسانی جامعه سوئد را لکه دار کند قبل همه این نگرش راسیستی و ضد انسانی دمکراتهای سوئد است. آوانسهای احزاب حاکم سوئد در سالهای اخیر به بعضی از گرایشات ارتجاعی و عقب افتاده که آشکارا به رواج ارزشهای تبعیض آمیز می پردازند قبل از هر چیز بدلیل منفعت های اقتصادی با بعضی از کشورها بوده است. ویا سیاست خصوصی سازی مراکز آموزشی در سالهای اخیر عملا دست فرقه های مختلف را برای ایجاد مدارس اسلامی، مسیحی و حتی جریانات راسیستی باب طبع دمکراتهای سوئد باز کرده است که در آنها نه تنها  نرم و روتیین های آموزشی رایج این جامعه زیر پا نهاده میشود بلکه رواج ارزشها و سنتهای مغایر با ارزشهای انسانی ودمکراتیک هدف قرار داده میشود.

در رابطه با پناهجویان که بیشترین آنها از عراق ،ایران، افغانستان وسومالی می باشند باید گفت اگرکسی بینایی معمولیش را از دست نداده باشد نمی تواند فجایع عراق که از سال 1990 تا کنون جان نزدیک به یک میلیون انسان را گرفته است، بربریت تالبان در افغانستان و جنگ و کشتار هر روزه، وضعیت رقت بار سومالی و سودان و قحطی و گرسنگی افریقا را از نظر دور بدارد. و آنگاه اگر کسانی برای نجات جان و زندگی خود موفق شوند خود را به دامان اروپا برسانند، گفت که اینها در کشورشان مشکل ندارند. من عصایی را نمی شناسم و نمی دانم که ایشان با کدام شرایط ویژه وارد جامعه سوئد شده اند اما ایشان بعنوان یک ایرانی تبار اگر منظورش پناهجویان ایرانی است که مشخصا با یک جنگ داخلی گریبان گیر نیستند آیا اتفاقات اخیر ایران و سرکوب و بیگیر وببند رژیم اسلامی و جهنمی که ایجاد کرده است کافی نیست برای حقانیت انسانهایی به هر درجه تحت تعقب بودن از طرف رژیم اسلامی که در کشور دیگری پناه بگیرند؟ تازه کسی که بخواهد هر درجه از نرمها قرون وسطايى رژیم اسلامی را در زندگی نپذیرد آیا بطور دائم تحت تعقب نیست؟        

  هنوز بايد از آقاى دانيل عصايى تشكر كرد، ايشان فرصتى را فراهم آوردند كه حداقل مهاجران و پناهندگان با پيشينه ايرانى با زبان فارسي و گوياى ايشان با عمق سياستهاى راسيستى و نژادپرستانه حزب متبوع ايشان، حزب دمكراتهاى سوئد آشنا شوند. اين حزب و اين سياستها ربطى به انسانيت و نفس حقيقت ندارد. اين سياستها بر تحريك دروغين مردم ناراضى استوار هستند. اين حزب مثل همه احزاب برادر در كشورهاى مجاور خيمه زده اند تا از مردم ناراضى از بيكارى و تبعيض و فقر، و بر دوش نارضايتى اين بخش از جامعه راى براى خود جمع كنند. اينها سمومى هستند كه هر روز دارند در ميان جوانان و بخشهاى ديگر جامعه نفوذ ميكنند. اظهارات آقاى عصايى هنوز مشتى از خروار است. هنوز بايد به انبانه تبليغات نژادى احمقانه اينها كه در مورد پاك بودن خون نژاد سفيد منبر ميروند نزديك تر شد تا خيلى ساده متوجه شد بايد با ايده ها و سياستهایشان هر چه زودتر در افتاد و رسوا و منزويشان ساخت.

رسول بناوند 6 آوریل 2010