بازگشت به صفحه اول

تبريك يك موفقيت به بابك، شيما و نادر

از جمع فعالين و دوستان سازمان پناهندگان در استكهلم بلاخره شيما، بابك و نادر اقامت گرفتند. با گل، با خنده، با تشويق، با احساسات گرم همگى دست پيش گرفتيم كه به اين عزيزان تبريك بگوييم. خبر با زنگ تلفن سريعا دهان به دهان به همگى در دور و نزديك پخش شد. واكنش همگى تقريبا مشابه بود: چه عالى!! ... حق شان بود ... طفلكى ها رنج زيادى را متحمل شدند ... خر اينها هم از پل گذشت، ببينيم كِى بقيه نجات پيدا ميكنند؟

 

در تماس و جلسات و نشست و برخاست با دوستانمان شيما، بابك و نادر نميتوانم بخاطر بياورم كه چند بار، چند هزار بار كلمه "استقامت" را بكار گرفته باشيم. دوره پناهجويى، به معناى واقعى كلمه دوره واقعا دشوارى است. فرسودگى روحى و فيزيكى اين دوره توصيف ناپذير است. بايد استوار و مصمم بود. ما همگى از نزديك شاهد اين فشارها بر روى زندگى اين دوستانمان بوديم. شاهد بوديم كه چگونه خود را به در و ديوار زدند. با چنگ و دندان سالها از دشوارى ها را از سر گذراندند. در همين دوره شيما، زير اين فشارها بسترى تخت بيمارستان شد. ارجاع به اين دشواريها، حتى در دل خوشحالى امروزمان، اجتناب ناپذير است بيشتر به اين خاطر كه اين دوستانمان در اين رهگذر چند ساله نه تنها خود، بلكه سنگ همسرنوشتانشان را هم به سينه زدند. اينها در جمع انواع اقدامات اعتراضى، در فعاليتهاى جمعى و ابتكارات مختلف در يك تلاش جمعى براى به كرسى نشستن حق اقامت و پناهندگى ساير پناهجويان هم شريك شدند. خاطرات خوب روزهايى كه دوستانمان تنها نماندند، نگذاشتند انسانهاى ديگر هم تنها بمانند براى همگى ما عزيز و فراموش نشدنى است.  

 

"حق" كوچكترين كلمه اى است كه در قضاوت سالها دربدرى زندگى انسانهاى مشابه بابك و شيما و نادر ميتوان بكار برد. البته كه اينها حق دارند و داشتند كه از اجازه اقامت و پناهندگى برخوردار شوند. البته كه ذره ذره درد و رنج و اجحافات و دشواريهاى تحميلى اين دوره را بايد ظلم و تبعيض نام گذاشت و محكوم كرد. اين انسانها از جهنم رژيم اسلامى گريخته اند. اين جهنم و ابعاد عميق آن بر هيچكس در دنياى امروز پنهان نبوده است. اين انسانها براى يك زندگى شرافتمندانه، براى تبديل شدن به يك شهروند موثر هست و نيست خود را به خطر انداخته اند. اين را هم نميشد نديد. اين انسانها "جرمشان" طلب يك زندگى آزاد و شايسته براى همنوعان خود بوده است. اين را هم با تلاش و كوشش خود در دل انواع فعاليتها نشان داده اند. اما در دل يك سياست پناهنده بذيرى بغايت غير انسانى خودشان و حق آشكارشان مجازات شده است. اين آدمها حتى بطور دست جمعى موضوع اين سياست پناهندگى و اين مجازات قرار گرفته اند. كودك خردسال شيما و بابك در همين دوره چشم به جهان گشود، و تنها بايد اميدوار بود كه زخمهاى اين بر دوره زندگى آتى آنها لطمات كمى را به همراه داشته باشد.

 

براى ما در سازمان پناهندگى، اين خبر خوب انرژى تازه ترى بود كه تلاشهاى خود را متمركزتر كنيم. هنوز تعداد بيشترى در جلسات و همفكرى ها و مشغله هاى روزمره ما هستند حضور به هم ميرسانند كه موقعيت فرساينده پناهجويى آنها، مشكلاتشان، حق طبيعى انسانى آنها هزار بار به ما نهيب ميرساند كه بايد ادامه داد. بايد كارى كرد. به اين دوستان و در جمع خود بايد از "استقامت" بگوييم در عين اينكه بايد از تك و تاب نيافتيم تا پرونده فردى تك تك يارانمان و پرونده سياست پناهنده پذيرى در كل را با موفقيت به جاى دلخواه برسانيم.

 

به دوستان خوبمان، به شيما و بابك و نادر، و به همه كسانى كه در اين خوشحالى خود را شريك ميدانند، تبريك ميگويم.